خون شهید حاجی زاده امضاء خدا پای سند امنیت ایران شد

در هنگامه‌ای که ققنوس‌ها از آتش عبور می‌کردند و خورشید در برابر چشمان خیس مادران شهدا سر خم کرده بود، مردی از تبار آسمان، با سینه‌ای پُر از صلابت و نگاهی مملو از یقین، از زمین برخاست؛ نه برای رفتن، که برای ماندن در بلندای ایمان یک ملت. حاجی‌زاده، نه فقط نامی بر پلاک نظامی، که صفتی برای کسانی بود که پرچم اقتدار را نه در کاخ‌ها، که در سنگرهای نور برافراشتند و کمر دشمن را در همان نیمه‌شب‌هایی شکستند که خیلی‌ها خواب بودند و عده‌ای دیگر در خیال مذاکره، مرزهای جغرافیا را با قهقهه های خائنانه معامله می‌کردند. این شهید حاجی زاده بود که وقتی زوزه‌ی موشک‌های نقطه‌زن ایرانی اش از دل کویر برخاست، خواب از چشمان شیاطین ساکن کاخ سفید پرید و دشمن صهیونیستی سراسیمه در پناهگاه‌های زیرزمینی‌اش پناه گرفت، این شهید حاجی زاده بود که با تلاش های شبانه روزی در هوافضای سپاه پاسداران و ساخت موشک های مدرن به واژه‌ی اقتدار انقلابی اعتبار بخشید و قدرتمندی و اقتدار را برای ایران معنا کرد؛ با قلبی سرشار از اعتقاد محکم ایستاده بود و با ایمانی پولادین مسیر را برای عزتمندی ایران اسلامی تحت فرماندهی حضرت امام خامنه‌ای ادامه داد. شهید حاجی‌زاده نه تنها در صنایع نظامی، بلکه در تاریخ مقاومت، کالیبر جدیدی بود؛ انسانی که خطوط مقدمش، نه تنها مرزهای ایران، که جغرافیای مظلومیت امت اسلامی را در برگرفته بود و دشمن، هرگز نتوانست فرمول پرواز او را درک کند، چرا که او را از روی نقشه نمی‌شد خواند، باید با قلب فهمید، با نور دید، با شهادت شناخت.
آسمان، از عظمت شهید حاجی زاده سنگین شد و او را به ملکوت واگذار کرد، تا مردان خدا بدین‌سان جاودانه شوند؛ و زمین، هرگز برکت گام‌هایش را از یاد نمیبرد، چرا که بر خاک وطن، قدم نزد مگر با نیت دفاع از خون‌های پاک و سرودهای مظلومانه‌ای که از گلوی کودکان یمن، سوریه، فلسطین و لبنان به آسمان برخاسته بود. شهید عزیز ملت ایران ادامه‌ی همان نسل فاطمی بود که چمران وار زیست، باکری‌وار جنگید و همت‌وار عشق ورزید؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا، بی‌آنکه به دنبال قاب و عکس و نشان و مدال باشد. شهید امیرعلی نشانه‌ی آن بود که می‌شود در میانه‌ی محاسبات پیچیده‌ی نظامی، ساده و صادق ماند؛ می‌شود با دستان خالی و قلبی مطمئن، جنگید، ساخت، سربازی کرد، سرداری نکرد و آنگاه در شب شهادت، چنان آرام رفت که گویی قرار بود ملائک، بلندگوی شلیک موشک‌هایش را در آسمان برافرازند و فریاد بزنند: این است فرزند خمینی کبیر، این است شاگرد خامنه‌ای عزیز، این است سردار امیرعلی حاجی‌زاده!
تو اکنون در میان ما نیستی، اما راهت از همیشه روشن‌تر است؛ چرا که نقشه‌ی راه مقاومت، با خون تو امضاء شد و ستونی شد برای ماندگاری نهضت اسلامی. پروازت، فراتر از پرواز یک فرمانده بود؛ اعلامیه‌ای بود علیه سیاست‌بازانی که امنیت را در وادادگی می‌جویند و عزت را در لبخند شیطان. تو اثبات کردی که در عصر انفجار فناوری، ایمان هنوز کارسازتر از هر تکنولوژی است و موشکی که با ذکر محبوب برخیزد، دقیق‌تر از هر ماهواره‌ای به هدف می‌نشیند. حالا که نیستی، داغی بر دل مردان میدان مانده، اما یقین داریم که در لحظه‌ی وصال، این تویی که با چشمانی پرنور و دلی آرام، دست در دست باقری و سلامی و رشید، لبخند می‌زنی و می‌گویی: ما مأمور بودیم به انجام وظیفه؛ ما هنوز سرباز رهبریم، حتی در آن‌سوی افلاک.
حسام منظری توکلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *