من بودم نوشتم «سلام بر خرمشهر»

🔹یک نگاهم به سید بود که نفس‌نفس می‌زد و نگاه دیگرم به سوغاتی که برایم آورده بود. نمی‌دانم در آن وضعیت جنگی، پارچه‌ای در آن ابعاد بزرگ(۱۰ در ۲متر) را از کجا تهیه کرده بود!…پارچه را زیر بغل زدم و به پشت‌بام بانک متروکه روستای حمیدیه رفتم.

🔹به متن پارچه‌نوشته‌ای که قرار بود هدیه ما برای روز آزادی خونین‌شهر باشد، فکر کردم؛ شهری که ۵۷۸ روز در غربت و مظلومیت، اسیر دست بعثی‌ها بود…

🔹«کاظم بهرامی‌زاده»، کارمند بازنشسته آموزش‌و‌پرورش و عضو ستاد تبلیغات جبهه و جنگ در دوران دفاع مقدس می‌گوید: صبح روز سوم خرداد وارد خرمشهر شدیم و شروع به نصب پارچه‌نوشته‌ روی دیوار مسجد جامع کردیم. برای رزمندگان جالب بود که اول صبح و کمی بعد از آزادی خرمشهر، چه کسی و کجا چنین پارچه‌نوشته بزرگی را تدارک دیده!

🔹آن پارچه‌نوشته، تا مدت‌ها روی دیوار مسجد جامع خرمشهر باقی ماند و به موقعیتی برای گرفتن عکس یادگاری رزمندگان تبدیل شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *